|
آنه شرلی، دختری از گرین گیبلز حتی اگر تمام شب هم گریسته باشی، باز هم دمیدن صبح برایت نشاط آور خواهد بود
| ||
|
آنه! تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت وقتی روشنی چشم هایت، در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات از تنهایی معصومانه دست هایت آیا میدانی که در هجوم درد ها و غم هایت و در گیر و دار ملال آور دوران زندگی ات حقیقت زلالی دریاچه آب های نقره ای نهفته بود؟ آنه! اکنون آمده ام تا دست هایت را به پنجه ی طلایی خورشید دوستی بسپاری در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی و اینک آنه! شکفتن و سبز شدن در انتظار توست در انتظار توست ادامه مطلب [ دوشنبه ۸ تیر ۱٤٩٥ ] [ ۳:٤٦ ب.ظ ] [ آنه شرلی ]
سلام به دوستان عزیزم. بعد از یه دوره زنده بودن، دوباره میخوام به زندگی برگردم. این هفته خیلی آروم و بی دردسر نبود. متاسفانه درس آیین نگارش2 برخلاف ترم پیش خیلی جذاب نیست. ترم اول، آیین نگارش1 رو با دکتر اسماعیلی داشتیم که انصافا کلاس صمیمی و شاعرانه و سرزنده ای بود. دقیقا مثل کلاسهای خانم استیسی. ولی این ترم انگار که با آقای فیلیپ درس داریم. ایشون نگفتن جلسه بعد امتحان داریم ولی توسط یکی از بچه ها توی خوابگاه شایعه شده بود که امتحانی در کار هست. دوشنبه از آقای فیلیپ پرسیدم و خودش امتحان رو تایید کرد. این در حالی بود که من بدبخت از یه هفته قبل برای نمایشگاه برنامه ریزی کرده و بلیت گرته بودم. خلاصه به هیچ صراطی مستقیم نشد. به بقیه گفتم امتحان قطعی شده اما به جای تشکر که آگاهشون کردم، فحش و فضیه به من دادن که تو یادش انداختی. وقتی سه شنبه رفتم نمایشگاه، یکی از دوستان از نبود من استفاده کرده و چو انداخته من گفتم امتحان بگیره. این در حالی بود که خودش شایعه کرده بود و یکی دیگه، هفته پیش رفته با آقای فیلیپ صحبت کرده و روز امتحان رو هماهنگ کرده. فقط طفلکی بچه ام یادش رفته به ما بگه. من فقط برای اطمینان رفتم باهاش حرف بزنم و اتفاقا قشنگ هم یادش بود. یادآوری میکنم استاد دانشگاه، یه تیکه سنگ نیست که هیچی یادش نمونه. حالا بعد از امتحان، همشون به به چه چه زدن که چقدر آسون بود. بله، وقتی من بیام بگم امتحان داریم و آماده باشین، بایدم آسون باشه. بدتر از همه اینکه اون دوستی که این همه نسبت به کارم اعتراض داشت، یه خط از اون جزوه رو نخوند. تمام مدت توی اتاق نشسته بود و آهنگ گوش میکرد یا پیامک بازی میکرد. اما از نمایشگاه بگم. دوستان بهتون پیشنهاد میکنم به هر وسیله و روشی که شده، حتما برین نمایشگاه کتاب. توی غرفه نشر قدیانی اونقدر کتاب آنه شرلی ریخته بود که یه مدرسه ابتدایی رو جواب میداد. تخفیف خوبی هم میده و من پشیمون شدم که چرا سه ماه پیش کوبیدم این همه راه رفتم میدون انقلاب و 56تومان برای همه کتابها پول دادم. البته دوستان توجه داشته باشن که اگه روزی 500 یا 300 تومان کنار بذارین، حدودا چهار ماه بعد پول زیادی جمع میشه. این بستگی به صبر شما، و البته جیب پدرتون داره. دوستانی که احیانا دستشون خیلی خیلی به دهنشون می رسه و روزی 20تومان پول تو جیبی می گیرن، خیلی نگران زمانش نباشن. البته این رو هم بگم که من سعی کردم تا جایی که امکان داره کمتر و کمتر و کمتر خرج کنم چون می دونستم چیزی که قراره بخرم خیلی بیشتر از پارک و سینما رفتن و این چیزا ارزش داره. به هر حال، باید شاهنامه فردوسی رو می خریدم چون استاد ما جوری این کتاب رو درس میده که برام شده مثل یه داستان. داستانی که تا نفهمم آخرش چی میشه آروم نمیشم. خیلی ها به من میگن تو دیگه خیلی بزرگش کردی ولی جواب من به همشون قط یه جمله هست: "من چیزی توی شاهنامه دیدم که شما ندیدین. متاسفانه شاهنامه خریدنم هم کوفتم شد. از نشر هرمس بعید بود که شاهنامه رو با اون وضع چاپ کنه. بعضی از صفحه ها جابجا شدن و روی بعضی از صفحه ها، چسب کتاب ریختن. تازه صفحه هاش، یکی در میان به هم چسبیدن و باید بازشون کنم! این بار من بی دقتی نکردم. خب دو جلد بود توی یه قاب، تازه روش نیلون هم کشیده بودن. نمی تونستم جلوی چشمش، کتابها رو از قاب بیرون بیارم، روکش رو پاره کنم و صفحه های کتاب رو ورق بزنم. اونم در حالی که یه نمونه رو برای دیدن، از قاب درآورده بود و کنار بقیه گذاشته بود. می تونستم؟ در پیان بهتون پشنهاد میکنم کتاب هوشمندان سیاره اوراک رو حتما تهیه کنین. مال نشر قدیانی هست و قیمت پشت جلدش 4تومان هست. بماند که من با تخفیف 2تومان خریدم. یه جورایی همون حس نوستالاژیک (اگه درست نوشته باشم) رو به آدم منتقل میکنه. فقط میتونم بگم خیلی خیلی قشنگه. اما این خیلی زشته که من باید اسم این کتاب رو از استاد دانشگاهم بشنوم. رسانه که فقط بلده حسنی رو تبلیغ کنه. متسفانه یه ساعت دیگه کلاس جبرنی شروع میشه و نمیتونم به گرین گیبلز برگردم. قرار بود سورپرایز روز مادر رو آماده کنم. طاقت ندارم تا روزی که حاضر میشه صبر کنم پس میگم که قرار بود ورژن فارسی آهنگ آنه شرلی رو توی وبلاگ بذارم. همون که جرج مایکل خونده. پس خواهش میکنم دعا کنین از این ردموند به گرین گیبز برگردم، یا حداقل اگه خواستین، یه کم از مدیرگروه سابق، به خدا شکایت کنین. آخه این چه جور برنامه ریزی برای کلاسها هست؟ [ چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٤:۱٤ ب.ظ ] [ آنه شرلی ]
دوست دارم زندگی را... دوست دارم عشق و مودت و دوستی را... من این عشق را از معلمانی آموختم... که روح بنفشه ها را در وجودم دمیدند... و جنگل خشکیده دلم را سرسبز و عطرآگین کردند... مدتیست از گور برخاسته ام... و موسیقی هفت رنگ عشق را می نوازم... عشقی جاودانه از دوران کودکی... عشق به کسی که مرا گفتن آموخت... آداب آموخت... و محبت آموخت... ای نور چشمانم... ای مونس شبهایم... ای عزیزترین... ای تلألو درخشان ترین زمردها بر روح و جانم... می خوانمت در این سکوت خاموش و سرد... به سویم بیا، مادر...
خب، به سلامتی اسم وبلاگ رو هم عوض کردم. من مثل آنه، نمیخوام کسی قرمزی این موها رو یادآوری کنه. درضمن آنه وقتی بزرگتر میشه، دوستاش بهش میگن رنگ موهات قهوه ای روشن هست. جمله پایین اسم وبلاگ رو هم خود آنه از یه کتاب خونده بود؛ ولی از اونجایی که توی ردموند (منظورم دانشگاه هست) اون کتاب رو با خودم نبردم، نمیتونم بگم دقیقا همون جمله رو نوشتم. به نظر من، "آنه شرلی، دختری از گرین گیبلز" خیلی بهتر از آنه شرلی با موهای قرمز هست. اگه من قراره تصور کنم آنه شرلی هستم، پس نباید "موهای قرمز" رو همه جا فریاد بزنم. بالاخره قالب همونی شد که میخواستم. صورتیش نه خیلی کمرنگه، نه خیلی پررنگ. اما بعد از روز شهادت میذارمش. در پایان شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) رو تسلیت میگم و ازتون خواهش میکنم دعا کنین کار خلاصه کتاب رو زودتر تموم کنم. از اول هم اشتباه کردم گفتم هر فصل رو توی 5 خط خلاصه میکنم. این غیرممکنه. هر کار میکنم نمیشه. [ سهشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٢:۱۳ ب.ظ ] [ آنه شرلی ]
سلام دوستای عزیزم. خوبین؟ من که حسابی خوبم. من اعتقاد دارم آسمون صاف و آبی که چندتا ابر پنبه ای بزرگ هم داشته باشه، حتما خوش یمن هست و خبرهای خوبی می شنوم. توی تعطیلات عید به انتشارات قدیانی ایمیل زدم و اجازه خواستم خلاصه هر فصل از هر هشت کتاب آنه شرلی رو در حد چند خط بنویسم. هنوز باورم نمیشه که این انتشارات چقدر منطقی با این موضوع برخورد کرد! به جای متهم کردن من به زیر پا گذاشتن حقوق ناشر، جواب داد: با سلام و عرض ادب لطفا یک نمونه از خلاصه نویسی را برای ما در قالب فایل نوشتاری ارسال نمایید. در صورت موافقت برای انجام و ادامه روند کاری شما این موسسه خواهان درج آدرس سایت در پایان نوشته های شما می باشد. با تشکر موسسه انتشارات قدیانی
[ چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٦:٠٠ ب.ظ ] [ آنه شرلی ]
روز گذشته، سر شب رفتم جلوی پنجره اتاق خواب و از بوی خاک بارون زده لذت بردم. با خدای خودم خلوت کردم.ازش خواستم حالا که رحمت خودش رو به ما ارزانی کرده، تمام مردم به آرزوهایی که به صلاحشون هست برسن. آخه بعضی از آرزوها برای آدم بدبختی میارن و همون بهتر به برآورده نشن.از خدا خواستم وجود تمام انسانها رو آکنده از رویا کنه. یاد حرفهای خانم استیسی افتادم که میگفت انسان بدون رویا، بدون هدف هم هست. یا همچین چیزی. اگه انسان رویا در سر داشته باشه ، برای رسیدن به رویاهاش تلاش میکنه. به رویاهاش می رسه و هدف زندگیش رو بر اساس آرزوها و رویاهاش تنظیم میکنه. یه آرزوی دیگه هم کردم و اون، آرامش خاطر برای همه مردم بود.وقتی انسان دغدغه و نگرانی آینده رو نداشته باشه، به دور از تمام "نکُنه" ها میتونه در آرامش بشینه، خیالش رو به هر جایی که دوست داره پرواز بده، و به چیزهایی که دوست داره فکر کنه. به نظر من آرامش و خیال راحت یعنی خوشبختی. اینطور نیست؟ برای کرم کوچیک ابریشم دعا کردم که زودتر از پیله دربیاد و تبدیل به پروانه زیبایی بشه و توی باغ پرگل و بزرگی پرواز کنه. برای اون دونه کوچولو دعا کردم که زودتر جوونه بزنه و سر از خاک دربیاره. گیاه کاملی بشه و جزئی از زیبایی های طبیعت بشه. و بعد زمزمه کردم: "ازت ممنونم، ای خدای آسمونها... ای خدای رویاها... من سعی خواهم کرد... همه چیز را بیاموزم... همانگونه که تاکنون آموخته ام... ای گلهای زیبای صحرایی... به من رخصت دهید... تا شما را که زینت بخش روح و جان بودید... به این آب آبی رنگ بسپارم... و در آینه آب... به شما نظاره کنم... و سپس... با تنهایی خویش... راه خانه را پیش گیرم... خانه ای که... به من... محبت... بخشیده است..." توی همین حال و هوا بودم که صدام زدن. اگه آنه رو دیده باشین که با صدای ماریلا چطور از خیالاتش بیرون میاد، حال من رو راحت تر متوجه میشین. [ شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳٥ ب.ظ ] [ آنه شرلی ]
برای خوندن دل نوشته به ادامه مطلب برین. راستی سایت animpark.ir خلاصه آنه پیش از گرین گیبلز رو گذاشته. دوستان اگه تونستن برن و از کسی که خلاصه ها رو می نویسه تشکر کنن. ادامه مطلب [ شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٦:٢۱ ب.ظ ] [ آنه شرلی ]
فیلم سینمایی آن شرلی آغازی نو، محصول سال ۲۰۰۸ کانادا به تهیه کنندگی و کارگردانی کوین سولیوان جمعه چهارم فروردین ساعت ۲۳ پخش میشود. این فیلم داستان آن شرلی نویسنده معروف را به تصویر می کشد. او در کودکی مادرش را از دست داده و سرپرستی اش به دوست صمیمی مادرش سپرده میشود تا زمانی که پدرش از لحاظ مالی به سروسامان برسد و به دنبال آن شرلی بیاید. آن شرلی که در حال حاضر نویسنده معروف و صاحب فرزندانی است، با یافتن نامه ای از پدرش پس از سالها قصد دارد او را پیدا کند. شاید تشابه اسمی باشه ولی پیشنهاد میکنم از دستش ندین. آقایون بالایی دو هفته هست که میخوام برای تأخیر آنه جدید اعتراض بنویسم ولی نمیشه. بدونید که هر روز انگیزه مخاطب برای خرید کمتر میشه.
پانوشت: متاسفانه این فیلم رو از دست دادم. نمی دونین چه حالی داشتم وقتی دیدم به جای آنه یه فیلم دیگه گذاشتن. نباید به اخبار چند سایت که از روی هم کپی کردن اعتماد میکردم. از بدشانسی من، هر وقت زیرنویسهای شبکه دو رو می دیدم، از روز دهم به بعد بود و روزهای قبلی رد شده بود. اگه کسی می دونه این فیلم کی پخش شده لطفا بگه. بازم چوب بی دقتی خودم رو خوردم. البته این، بی مسئولیتی اون سایتی که برای اولین بار همچین چیزی رو نوشته، توجیه نمیکنه. بعضی ها فقط به فکر بازدید از سایتشون هستن. [ چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٦:۳٤ ب.ظ ] [ آنه شرلی ]
ای آن که به تدبیر تو گردد ایام ای دیده و دل از تو دگرگون مادام ای آن که به دست توست احوال جهان حکمی فرما که گردد ایام به کام
سال نو بر همه شما مبارک. لحظه تحویل سال من رو هم از دعای خیرتون بی نصیب نگذارین. هرچی بدی از ما دیدین به بزرگی خودتون ببخشین.
[ یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۸:۳٦ ق.ظ ] [ آنه شرلی ]
سلام به همگی. ممنون که با نظراتتون منو همراهی میکنید. امروز دوتا تیتراژ از آنه پیش از گرین گیبلز میذارم که یکی تیتراژ ژاپنی هست، و دومی تیتراژ عربی. دانلود در ادامه مطلب ادامه مطلب [ چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٠ ب.ظ ] [ آنه شرلی ]
دوباره سلام. شاید کنجکاو شده باشین که کاور (جلد) کتابهای آنه شرلی چه شکلی هستن. کاور اصلی و نشر قدیانی، جز موارد جزئی هیچ فرقی باهم ندارن. البته کاورهای مختلفی برای کتاب اصلی وجود داره ولی من تصویر این جلدها رو بیشتر دوست دارم. اول کاور اصلی رو میذارم و بعد، مال نشر قدیانی رو.
آنه شرلی در گرین گیبلز
آنه شرلی در اونلی
آنه شرلی در جزیره
آنه شرلی در ویندی پاپلرز
آنه شرلی در خانه رویاها
آنه شرلی در اینگل ساید
درۀ رنگین کمان
ریلا در اینگل ساید
اندازه و کیفیت عکسهایی که توی سایتهای ایرانی پیدا کردم، اهمیت کشورمون به کتاب و فرهنگ کتابخوانی رو کاملا نشون میده. /p [ جمعه ۱٢ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٥٧ ق.ظ ] [ آنه شرلی ]
سلام دوستان. امروز چندتا عکس از آنه پیش از گرین گیبلز گذاشتم که امیدوارم خوشتون بیاد. بریم به ادامه مطلب... ادامه مطلب [ پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٦ ب.ظ ] [ آنه شرلی ]
سلام دوستان. تصمیم گرفتم بخشی از خاطرات و دلنوشته هام رو هم توی وبلاگ بنویسم. البته این وبلاگ تبدیل به دفترچه خاطرات نخواهد شد. امیدوارم خوشتون بیاد.
دوست دارم زندگی را... دوست دارم عشق و مودت و دوستی را... وقتی نسیم یک صبح پاییزی، خواهرانه صورتم را نوازش میکند... آن زمان که الهه باد، درختان زیبا و خموش را به رقص در می آورد و میتوان صدای خنده پریان جنگل را شنید... و هنگامی که قطرات باران، همچون کودکان شاد، ترانه زندگی را در گوشم زمزمه می کنند، و غبار از چهره خسته ام می شویند... خود را از این کالبد محدود رها می کنم و در آبی بیکران مهربانی ها، به پرواز در می آیم. دلتنگ ترانه های پرمهر بارانم. دلتنگ سقوط این قطره های کوچک، بر روی بستر دریاچه هستم. قطره هایی که با نواختن موسیقی زیبا دلم را از غصه خالی می کند. به درختان عشق می ورزم؛ آنقدر که می خواهم بعد از آنکه یک دل سیر نوازش باران را روی صورتم احساس کردم؛ در پناه شاخ و برگ انبوهشان بایستم و لطف و رحمت خداوند و جریان داشتن زندگی را نظاره کنم. طبیعت در زمان حکمرانی خورشید نیز لطف خودش را دارد. آواز شاد پرندگان، لبخند گلهای هزار رنگ، گرما و محبت آفتاب، رقص نور میان آب...
اگه اشکالی داشت ببخشید. هنوز اول راهم. فعلا خداحافظ. [ یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۳:٤٢ ب.ظ ] [ آنه شرلی ]
سلام به همه دوستای عزیزم. این پست رو نوشتم تا از همه شما بابت این وقفه طولانی عذرخواهی کنم. و مهمتر از همه، برای اینکه یه مدت مدام میرفتم و میومدم. راستش مردد بودم که وبلاگ رو حذف کنم یا نه، چون احساس میکردم یه جای کارم اشتباهه. "وقتی جنگلی بیش از حد رشد کنه، آتش کرفتنش اجتناب ناپذیره." اما بالاخره تصمیم خودم رو گرفتم که برگردم. از این بابت خوشحالم که دوست عزیزم anne اینجا میومد و حال منو جویا میشد. میدونم این اواخر خیلی اذیت شدین که تکلیفم با وبلاگ معلوم نبود. میدونم این رفتن و اومدن ها برای خیلی ها اعصاب خرد کن بود ولی دیگه اومدم که بمونم. یه دستی هم به سر و گوش وبلاگ کشیدم و به قول معروف دیگه مادرم هم اینجا رو نمی شناسه. شاید تعجب کنین چرا این موقع شب این پست رو نوشتم. باور کنین سه ساعت تمام دنبال قالبی بودم که هم سبک، هم قشنگ، و هم متفاوت با قالبهای قبلی باشه. میخوام وبلاگ مثل قبل جون بگیره و بتونه مکانی باشه برای دور هم جمع شدن و پایداری دوستی ها، و اگه این وسط جایی برای خیالبافی هم داشته باشه بد نیست. دوست شما، آنه. [ پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٢:٤۳ ق.ظ ] [ آنه شرلی ]
سلام چند تا آهنگ فوق العاده زیبا براتون آماده کردم. آهنگ آنشرلی که با چند نوع آلت موسیقی نواخته شده. بسیار زیبا شده. حتما دانلود کنید. همه آهنگ ها بی کلام هستند. آهنگ رسمی از George Michael: http://up.behtarin.com/uploads/7fc301fdbc1.mp3 آهنگی بسیاز زیبا اثر Royal Philarmonic: http://up.behtarin.com/uploads/cff1c983891.mp3 آهنگ بی کلام شده: http://up.behtarin.com/uploads/5fa561b6851.mp3 من خودم گزینه دوم رو بیشتر پیشنهاد میدم. خیلی رمانتیکه. یه چند وقتی هم به عنوان آهنگ وبلاگ میذارمش. اگر ممکنه نظر خودتون رو بدید که کدوم آهنگ رو از بین این سه تا بیشتر دوست دارین و کدوم آهنگ آنشرلی رو بیشتر دوست دارین (کلا) من خودم نظرم رو میدم: از بین این سه تا: آهنگ دومی کلا: Careless Whisper By Richard Clayderman & James Last [ شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٤ ب.ظ ] [ آنه شرلی ]
|
||
| [ Weblog Themes By : GreenSkin.ir ] | ||